أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

201

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

ديگر بئر مضنونه را بايد حفر و تعميق نمايى . و يك شب ديگر با فقرات مسجّعهء سابقة الذكر هم موقع و هم بعض خواصّ بئر زمزم را براى عبد المطلب بيان نمود . ولى عبد المطلب سرّ اين اشارات مبهمه را نفهميده غرق حيرت و تفكّر بود و حتّى شبى به اين خيال در حجر اسماعيل به خواب رفته باز آن شخص به رؤياى عبد المطلب آمده و گفته است : آيا مىدانى زمزم چيست ؟ زمزم حفرهء آبى است كه جبريل به پاى خود زده و ظاهر ساخت ، از آن حضرت اسماعيل و منتسبين اوست ، عين بركت است ، عطش را فرو نشاند ، مرضا را شفا دهد ، بهترين طعامها است . عبد المطّلب اگرچه به دلالت اين رؤيا وضع و چگونگى زمزم را تا يك درجه فهميد ولى چون به خوبى نمىدانست كه آن بئر مسعود در كدام موقع واقع است لهذا به درگاه قاضى الحاجات عرض تضرّع نموده و گفت : اى خداى عليم و اى مولاى كريم موقع چاه زمزم را كه به واسطهء رؤيا به حفر آن مأمور و معيّن شده‌ام براى من اعلام نما . دعاى او به اجابت رسيده باز در خواب خود اين خطاب را شنيد : كه اى عبد المطّلب چاه زمزم را حفر كن اگر بخواهى موقع آن بئر مبارك را بدانى ، در ميان دو صنم اساف و نائله است . يعنى موقعى است كه قريشيان در آنجا قربان كنند و در آنجا مسكن نمل هست . فردا غرابى آمده به منقار خود آن موقع را خواهد كند . و تو را اشارت خواهد نمود كه آنجا محل بئر زمزم است . به همان محلّى كه غراب با منقار خود مىكند علامت بگذار و موقع مسكن مور را حفر و تعميق فرما كه به مقصود خود نائل خواهى شد . چون اين رؤيا بكلّى كار را آشكار ساخته و به هيچ‌وجه شبهه و ريبى نماند ، عبد المطلب از خواب برخاسته به مسجد الحرام عزيمت نموده غرابى را كه در رؤياى او خبر داده شده بود ديد كه يك طرف مذبح را كه در ميان اساف و نائله بود با منقار خود حفر مىكند ، و پس از معاينهء اين امر مسكن مورى نيز در آن محلّ پيدا كرد و با لوازم آلات حفر كه همراه خود آورده بود به رفاقت و معاونت پسر خود حارث به حفر و تعميق مباشرت كرد . قريشيان چون ديدند كه عبد المطّلب محلّ مذكور را حفر مىكند به يكديگر خبر داده